دوشنبه ۱۵ ژوئن ۲۰۰۹

به چه قیمتی؟!!!!



به چه قیمتی گذشتی از شبای خیس مهتاب





دلمو اینقده نشکن

آخه این دل عاشقت بود

له نکن این قلب خونو

آخه روزی لایقت بود





تو که دوست نداشتی باشی چرا آتیشم کشیدی

اونکه تو خود خواهیات مُرد دل من بود تو ندیدی






یکشنبه ۷ ژوئن ۲۰۰۹

عادت



88/3/17

آغوشتو بغیر من بروی هیشکی وانکن

منو از این دلخوشیو آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر ِعشقو خواهشم

واسه بودن کنار تو

تو به بگو به هرکجا پر می کشم


منو تو آغوشت بگیر

آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من

تولد یک نفسه


چشمای مهربون تو

منو به آتیش میکشه

نوازش دستای تو

عادته، ترکم نمیشه


چشمای مهربون تو

منو به آتیش میکشه

به آتیش دستای تو

عادته،

ترکم نمیشه



فقط تو آغوش خودم

دغدغه هاتو جا بزار

به پای عشق من بمون

هیچ کس و جای من نیار

مهر لباتو رو تنو

روی لب کسی نزن

فقط به من

بوسه بزن

به روح و جسم و تن من


شنبه ۶ ژوئن ۲۰۰۹

عطر تن یار


شده بودم مثل دختر کبريت فروش


با هر نفس يادی زنده می شد.


خاطره ای


جايی


و کسی


کسی که همه ی نفس من شده


و باز هم نفس عميق



انقدر اين احساس قوی و پر از عشقه که نتونستم از آن به سادگی بگذرم


حرف زدن در موردش که آرومم نکرد


بايد نوشت


گويی در آخر و بعد از اينهمه صحبت در موردش


تا ننويسم حق مطلبم رو ادا نکردم



دختر کبريت فروش

با روشن کردن تک تک کبريت ها که تمام هستی و


دارو ندارش بودند


ياد گرما، مادربزرگ و ...



و من با نفس های پی در پی و عميقم


ياد و خاطره ی عشق عزيزم


و خودم را


نيز در همان لحظه های ناب پيدا


ميکردم



وه که چه حرمتی دارد اين عشق


سه‌شنبه ۱۲ مهٔ ۲۰۰۹

شبهای تابستون 87




0111


تو چشام باز چرا بارونیه
شب همیشه به همین آرومیه


ببین منو که باز اینجا تنهام
بشین نرو، بی تو غرق غمهام


سخته برام که پُر از کینه شم
وقت تعبیر خوابمه پس بیا پیشم

وقتی پیشمی چشای من برق داره
با توبودن واسم خیلی فرق داره

انگار که دل من باز هوای شب داره

حتماً میخواد عاشق بشه یکباره
.
.
.
.
.
.
بهت میگم که فقط مال من باش
واسه پرواز دو تا بال من باش
.
.
.
نبودی روزارو به یادت میشمردم
.
حسرت یه نگاتو بدزد ازم
دلو بگیر به آسونی ببر بازم

دل بستم

به تو
تا آخر خط هستم
دل بندم
از دنیا دل کندم
دل تنگم
هنوز با تو یکرنگم
می جنگم
تورو بیارم به چنگم


امروز داشتم به این آهنگ گوش میدادم و کلی یاد روزهای تابستان 87 در من زنده شد.
آهنگ قشنگیه و خیلی به حال و هوای من میخورد و میخوره ...


یادمه اوون روزا میرفتم رو پشت بومه خونمون و درس میخوندم تا برای کنکور آماده بشم .
خونمون خیلی شلوغ پلوغ بود و مدام مهمون داشتیم و اصلا نمیتونستم تو اتاقم درس بخونم .

این بود که میز و صندلی از تو انباریمون برداشته بودم و روو پشت بوم بساط درس خوندنو آماده کرده بودم و هر روز از 6:30 تا آخر شب میرفتم اونجا و درس میخوندم

باید همه ی حواسمو جمع درسام میکردم ولی نمیشد

البته یکی از دلایلی که تصمیم گرفتم دوباره درس بخونم به خاطر این بود که کمتر به عشقم فکر کنم . (LOL)

دیگه شرایط سختتر شد

هم نزدیک به کنکور میشدم


هم مهمون داشتیم

هم میبایست تمام تمرکزم رو روی درسام میذاشتم


وهم
.
.
به عشقمم فکر میکردم

بد تر از همه این بود که همه میگفتن تو با این همه پشتکار و وقتی که برای درس میذاری حتماً قبول میشی.


نمیدونستن که من اون بالا تو رویای عشقم هستم و اونو پیش خودم تصور میکنم


یکی دوبار هم عشقم اومده بود اونجا


اون توی کوچه بود و من بالای پشت بوم

با هم کلی صحبت میکردیم

فاصله مون کم بود با هم ولی باز

دلم میخواست از اوون بالا بپرم تو بغلش



بعد از اون موقع هم شب که میشد به جایی که عشق ایستاده بود زل میزدم و براش دلتنگی میکردم

هوا که کم کم تاریک میشد سیاهی شب به دل من هم راه پیدا میکرد

بعد دیگه کلاً کتابامو میبستم و به این آهنگ از موبایلم گوش میدادم


هم براش بغض میکردم و آخر دیگه اشک امونمو می برید


هم قربونش میرفتم


و هم دلتنگی هام بیشتر میشد.


خیلی روزهای بیاد موندنی بودن

هوا که خیلی عالی بود


حیف که من فقط میتونستم رویای عشقمو اون بالا تو اون هوای دلپذیر داشته باشم



(آخر شعر)

با چه زبونی بهت بگم
دوست دارم

شنبه ۹ مهٔ ۲۰۰۹

Taedium Vitae


تو سهم من نبودیو به قصه ها سپردمت

ولی به عشقمون قسم ، که تا خدا می بردمت

چه تایتلی مناسب تر؟


برو!

خدایت به همراه

آسوده باش

تنها هم نمی مانم

بی وفا نیست، می آید

به خواب دیده امش

آرام و آشنا

خیال توست

نا همسفر.

(آیا فکر میکردی یه روز شعرت بر علیه خودت قیام کنه؟!)

یکشنبه ۲۶ آوریل ۲۰۰۹

چه حالی میده آدم با عشقش شعر بسازه

چه روز خوبی بود


کاش همه ی روزا همینقدر شیرین باشن




maj : من که پيدات ميکنم

maj: نگاه به چشمات مي کنم

maj: يه بوس به لپات مي کنم

maj: چه حالي همرات ميکنم

maj: همه رو برات مات مي کنم

maj : هي هاي و هيهات ميکنم

mel: manam az hame ja negat mikonam,

mel: doaye kheir hamrat mikonam

mel: vaghti aghoosh barat baz mikonam

mel: tamame donyaro gharghe hasrat mikonam

maj: هستيموفداي تماشات ميکنم

maj: سرتو روسينم ميذارم

maj: آروم که لالات ميکنم

maj: قندون جلوت کم مياره

maj: پر از شکلات ميکنم

mel: manam khoone eshghamo farshe pat mikonam

maj: اشکي که از چشام مياد

maj: رود زير پات ميکنم

maj: وقتي مياي از خوشحالي

maj: پايين و بالات مي کنم

maj: تموم دنيامو حالا

maj: فداي دستات مي کنم

mel: shabha barat naz mikonam,

mel: toro bi tab mikonam

mel: eshghemoono hameja jar mizanam

mel: hameye donyaro khabar mikonam

mel: migam eshgham asemoonie

mel: migam joonam ke ghabel nadare,

mel: oonam fadaye nafasash mikonam

maj: قربون اون شعر گفتنت

maj: سرمو فداي قافيه هات ميکنم


مرا بکشید


به کدامین گناه شکنجه میشوم؟!

به کدامین گناه؟

به گناه خواستن؟!

به گناه عاشق شدن و ماندن؟!

ماندن در هوای عاشقی؟!

به گناه نفس کشیدن در کوی یاد یار؟!

یا به گناه خالص بودن؟!

مرا بکشید و رهایم کنید از این زندگی حسرت بار

مرابکشیدو خلاص کنید از بند این تن خاکی

مرابکشیدو بسپارید به یادها و خاطره ها

به یاد ها و خاطره هایی که رفتند

ولی تکرار میشوند باز


میخواهم آزاد باشم

میخواهم روح خود را به پرواز درآردم

و میخواهم قلب شکسته ی خود را التیام بخشم

شاید که در آسمان ها حسرتی نباشد

غمی نباشد

و

جدایی ...


آه از این جدایی

شنبه ۱۱ آوریل ۲۰۰۹

in love


Till the end of time
In a world so close to me
I m just so in love
With the one i held

I Love U


My love for you is like water,
Falling countless
The beating of my heart,
For you is so heavy and soundless,
The feeling of being in your arm is so
Precious and endless

حس قشنگ تورو داشتن

88/1/22

این خیلی بده که یکی رو که خیلی خیلی دوسش داری ، عاشقشی

بخوای ببوئیش ، لمسش کنی ، بخوای سرتو بذاری رو شونه هاشو تا دلت میخواد گریه کنی تا اینکه آرامش رفته در تو با اینکار زنده بشه

بخوای زل بزنی به چشماش تا عمق وجودشو بخونی،
یا اینکه بخوای تا جون داری فقط ببوسیش ...


ولی مجبور باشی اون همه احساس مملو از عشقو پنهان کنی و خودتو کنترل کنی و به روش نیاری
و مراقب باشی از چارچوب زندگیت خارج نزنی

حتی مجبور باشی خیلی نگاهش نکنی تا از نگاهت متوجه هیاهوهای دلت نشه.



واقعاً خیلی سخته









عزیز دلم،
آخه تو کی هستی؟

کی هستی که هرچه بیشتر میبینمت بیشتر هم عاشقت میشم حتی اگه رسمی باشیم یا خودمونی یا ...


بی تفاوت بودن هیچ چیزی رو عوض نمی کنه


وقتی نیستی و میخوایم چراغ ها خاموش بمونه، فقط آهنگ های غمگین گوش میدم
ولی فقط کافیه 1 بار ببینمت بعد دیگه بساط براهه ;-)
دیگه تو فضام
خنده هام بیشتر میشه
حتی الکی الکی میخندم.


با تو من بهارم
بی تو شوره زارم

وقتی هستی خوبم
وقتی نیستی
بی تو یه قاب شکسته رو دیوارم






راستی تابلو بود وقتی گفتی آدرس اینجارو نداری (نرسیده) و نیومدی اینجا !
هنوز دروغات تابلوئه

شنبه ۴ آوریل ۲۰۰۹

تولد


88/1/15


عزیزم روز تولدت مبارک

تولد ...

واژه ای عمیق

کاش میشد بعد از هرتولد احساس واقعی اونو درمیافتیم و گویی تازه از مادر متولد شدیم و دنیای جدید و بهتری میساختیم

کاش میشد بعد از هر تولد کارهای تکراریه بدِ قبل را انجام نمیدادیم و کاش دیگه دل کسی رو نمیشکوندیم


کاش میشد




عزیزم

کاش می شد عزیز ترینم میماندی

کاش میشد تنها با من می ماندی

کاش میشد از طلوع پنجره ی چشمانت

هر روزم را با خیره شدن به تو آغاز میکردم

کاش میشد در هیاهوهای دلم

هر روز را به کام تو میگذراندم



عزیزم تولد آغازیست برای تو

و تنها برای تو

باشد که این آغاز شکوفه های رنگین عشق را در دل تو پر رنگ تر کند


چهارشنبه ی مقدس

87/12/28


لب همان لب بود ولی



گرمی نداشت

سه‌شنبه ۱۰ مارس ۲۰۰۹

پدرم

87/12/20

آدم چه میشد ، آنهمه رسوا نمیشدی
آنگونه سخت عاشق حوا نمی شدی
امروز ما سیاه و خراب و عبث نبود
آنروز اگر تو راهی دنیا نمی شدی
شاید که سیب و آدم و حوا بهانه بود
ای کاش مرده بودی و بابا نمی شدی

عادل سالم
یادمه این شعر رو بد موقعی با صدای بلند می خوندم

خودم که اصلا حواسم نبود
زمان مریضی پدرم بود و من هم تازه یکی از نشریات ادبی دانشگاه صنعتی اصفهان به دستم رسیده بود و بدون اینکه از مضمون این شعر آگاه باشم اونو بلند بلند میخوندم تا پدرمم بشونه و کمی سرگرم بشه

واقعاً که چقدر مسخره بود

میخواستم سر پدرمو گرم کنم تا یکم حال و حواش عوض بشه ولی برعکس کاری کردم که اشک به چشماش بیاد

و گفت این شعر رو برای من میخونه ها . من پدر خوبی نیودم


وای که چه حال بدی پیدا کردم . دلم میخواست زمین دهن باز کنه و منو ببلعه


هنوز هر وقت که اینو میخونم یاد اون روز می افتم و این بار اشک تو چشمای خودم حلقه میزنه و بیشتر و بیشتر دلم برای پدر عزیزم تنگ میشه


شنبه ۷ مارس ۲۰۰۹


pain is a warning

that something is wrong


i pray to God

that it won't be long


دوشنبه ۹ فوریهٔ ۲۰۰۹

شرار عشق




مهربانم ، خداي بي همتا، يعني الان چگونه است حالت؟


گفت مهربان ولي تنهاست، چون گرفتم به نييتت ،‌فالت



رنگ دلخواهت اي خدايم چيست؟ بهترينت در اين زمين گو كيست؟


نه، نگو ، چو از حسودي دل، آن زمان اثر ز بودم نيست



يعني الان نشسته اي يا نه ؟؟ خسته اي ز ما بَدان يا نه ؟؟


گو به من كسي نمي فهمد، اندكي گرسنه اي يا نه ؟؟



بافته ام ژاكتي ز شرار عشق ، گرم و زيبا و بي گمان فرد است


چون بهشتي و خانه ات آنجاست ، ارتفاعات هوا سرد است



گل برايت چگونه بفرستم؟ يك سبد گل از حياط دل


خود بيا ببين چه پُر خون است، آن دلي كه ساختي از گِل



قاصدك مي فرستمت هر روز، با چه عشقي روند به بالاها


گو خدايم رسد به دست گُلت ؟ يا كه فوت بايد كرد حالاها؟



جان جنگل ،‌تو را به درياها ، اندكي خستگي ز تن در كن


با شب و ستاره بازي كن، خاك گلدان خانه ات تَر كن



كاش جاي من ، حديث ضعيف، بر زمينت ستاره مي دادي


يا دلم را كه بي قرار تو است، راه حلي هميشه مي دادي



باز هم سحر رسيد اي گل، وقت آن شد كه سويت آويزم


اين دلم را كمي بهاري كن، خود كه بيني شكسته ، پاييزم



جان جنگل،‌تو را به درياها، اندكي خستگي ز تن در كن


با شب و ستاره بازي كن، خاك گلدان خانه ات تر كن


یکشنبه ۸ فوریهٔ ۲۰۰۹

وای


وای از این تنهایی


چقدر سخته غمه جدایی

وای از اوون روزیکه عاشق بمونه سر دوراهی

چهارشنبه ۴ فوریهٔ ۲۰۰۹

(chat with one of his gf(s


4 shanbe: 16/11/87


Ma az ham joda nashodim ke niazi be peyvande dobare bashe

Oon peyvand too dele man mohkam ba ghalbo rooham az kheily ghabl tar peyvand khorde bood.

Shayad age dirooz pishnahade conference ra dadam baraye in bood ke bishtar nafase amigh bekesham.

Behesh begoo …

Nemidoonam in haee ro ke migam haminjoori behesh migi ya na ? vali omidvaram bi kamo kasti behesh begi

Behesh begoo hanooz negaham be rooye 405 mieste . rasti hanooz mashinesho avaz nakarde? ,

Behesh begoo haravght divoone bazi dar miaram bishtar jaye khalie oono ehsas mikonam,

Behesh begoo hich midoonesti roozi 2 bar bayad az asansor bala va paeen beram?,

Behesh begoo chand roozi bood ke bad joori del tangesh shode boodam, va zamane bishtario khire mishodam . aslan harchi bishtar migzare bishtar ehsase deltangi mikonam. Adam nemisham ke :-)

Behesh begoo fekr konam hanooz telepathy moon kar mikone. Akhe in chandrooz ke bar ax too emtehanatamam hast oon icon ke hamishe too maghzam hast kheily bozorg shode va hamash be oon fekr mikardam. Alan ham ke to oomadio ba man chat kardi fekr konam kare oon telepathy bashe,

Behesh begoo modatie hamash be khodam migam miramo ye daghe mohkam baghalesh mikonamo zoodi miam,

Behesh begoo delam baraye khodam kheily tang shode,

Rasti inam Behesh begoo daneshgah hamoon reshteii ro ke mikhastam ghabool shodam, fek konam khoshhal beshe,

Va Behesh begoo faghato faghat baraye khodamo eshghe khalesam moteassefam,

Behesh begoo …

Na hichi velesh kon, aslan nemikhad chizi dar morede man ya inaro behesh begi,

Oon ghablan rahesho entekhab karde.


"تو که بریدی و دوختی و بهونه ساختی

اما بدون که تو عاشقی باختی

عشقو چه ارزونو مفت فروختی

باختی

باختی


سه‌شنبه ۳ فوریهٔ ۲۰۰۹

یواشکی اومدم و دیدمت !

"دیدن تو گرچه از دور

واسه من یه جور امیده

یه چیزی مثل یه جادو که بهم بهانه میده

این مهمه که میدونم واسه من چقدر عزیزی

من که جام عشقو دادم

چه بنوشی چه بریزی"


دوشنبه ۲۶ ژانویهٔ ۲۰۰۹

Tagged


موندنو سوختنو ساختن

همه یادگار عشقه


انتقام از تو گرفتن

کار من نیست

کار عشقه


چهارشنبه ۲۱ ژانویهٔ ۲۰۰۹

آخرش خسته میشی


2/بهمن/87


وقتی که از رفتنت غرق پشیمونی شدی

وقتی تو ظلمت شب خسته و زندونی شدی



وقتیکه غصه غرورتو شکست


وقتی که غم روی قلب تو نشست




تومیای میگی پشیمون شدمو


دیگه از جدایی ها خسته شدم


تو میای میگی پشیمون شدمو


دیگه از بگو مگوها خسته شدم


خسته شدم


خسته شدم


چهارشنبه ۱۴ ژانویهٔ ۲۰۰۹

تنهایی و خلاء


87/10/25

روزها از پی من میگذرند و من مات زده به گذر زمان بی هیچ شوقی به زنده ماندن وقت را سپری میکنم.

افسوس که چقدر تلخ گذشت.
گرچه پر از تجربه بود
لیک
آیا ارزش تجربه کردن را داشت ؟!!

ای عشق ،
چه سنگین و با وقار به کوچه های خلوت دلم پا نهادی



دلهامون پر از دلتنگی در آغوش کشیدنه
دستهامون خالی از لمس با هم بودنه

گونه ام خیسه از اشک برای درد قریبی که در سینه دارم.


ای روح سرگردان من تا به کی سرگردانی
ای جسم خسته من تا به کی زندانی

هرشب با آرزوی دیدن خواب او که تمام وجودم را دزدید با چشمی پر از اشک سر به بالین میگذارم
و هنوز بعد از گذشت مدت طولانی بغضی کهنه ، تلخ و غمگین گلویم را می فشارد.



چقدر قشنگ عاشق شدم
و چقدر تلخ شکستم

چهارشنبه ۳۱ دسامبر ۲۰۰۸


اینطور که پیداست خیلی منو دوست داری!!!!!!! ولی چه فایده

دیگه حالم بهم میخوره از بودن در برزخی که تو برام درست کردی

یه حس مبهم که تا میاد قوی بشه (حالا چه به جهت مثبت و چه منفی) تو دوباره اونو برمیگردونی به حالت گیجی و سردرگمی

تو ترسویی بیش نیستی

و با کارت نشون دادی که جرات انجامشو نداشتی . فقط منو بیشتر تو گرداب مجید فرو بردی و بس

دوشنبه ۱ دسامبر ۲۰۰۸

0111

دوشنبه 11/آذر/87


باز دوباره

تنهایی و شب و سکوتت

باز دوباره

یاد تو و غم نبودت

بازدوباره بهت میگم تنهام گذاشتی

رفتی و این بغض و توی صدام گذاشتی


میخوام بهت بگم پیشم بمون اما نمیشه

میخوام بهت بگم نرو نرو مگه چی میشه

بعد تو پس نمیزنم شبای سرد و خسته رو

تو رفتی و من آهسته پشت سرت گفتم نرو

نــــرو


میخوام تموم کنم این قصه تلخ و با تو

میدونی چقد فاصله قلبم تا تو ؟!


من و تو باز هردو شدیم دچار درد

نگاه سرد

به رنگ پائیز زرد


اگه بهت گفتم برو

چونکه بریدم

ذره ذره آب شدم

به آخر رسیدم


آتیشم زدی منو کشتی

صد بار

بسه دیگه

برو دست از سرم بردار


چند تا سئوال عین خوره روحمو میخوره

بعد من کی میاد دلم از دلهره پره

داد زدم رو به آسمون که بی جواب بود

فهمیدم که دیگه کمک خواستن نداره سود

اما خواستم بمونم

به لب رسید جونم

من از جونم گذشتم

تا تو باشی توخونم

دیگه چیزی نداشتم بگم از دست دادم

بازم گفتم خدایا تو برس به فریادم


میخوام بهت بگم پیشم بمون اما نمیشه

میخوام بهت بگم نرو نرو مگه چی میشه

بعد تو پس نمیزنم شبای سرد و خسته رو

تو رفتی و من آهسته پشت سرت گفتم نرو

نــــرو


چشمامو میبندم

ولی چیزی نیست به یادم

به یادم می آرم چه ساده دادی به بادم

ببین چه شادم که گفتی تا تهش باهاتم

فقط اومدی دچارم کنی به درد و ماتم ؟!


شمع عشقم به دست کی ساده خاموش شد

شاید باد اومد عشقو سوزوند فانوس شد


وقتی یادم می آد اشک و التماس چشام

دیوانه وار میگه که واسه دوری نگات


برات میساختم از جهنم زشتم بهشت

دستات تو دستام بود

بی خیال سرنوشت


به یاد اون روزایی که بودیم خوش و خرم

که تورو با خودم تا اوج ابرا می بردم

حتی نشد با سنگ صبوری دردام آروم

چرا که قلبم اسیر بند تو بود


پس خاطراتو نبر برام بزار یادگاری

بهونه ی اشکام باشه تو شبهای بی قراری


دل بکن از منو عشقم

بزار دستامون جداشن


سهم من شبای تاریک

سهم تو فردایی روشن


مجبورم نکن بگم که

به تو هیچ حسی ندارم


آخه این دروغه اما

دیگه چاره ای ندارم


تو بدون تا آخر عمر

از دلم نمیری هرگز

نمیخواد که سخت بگیری

خیلی ساده

خداحافظ

خــــــدا حـــــافـــــــظ


یکشنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۰۸

زلال

سوم / آذر / هشتاد و هفت

مدتیه که عشقم شروع کرده برام بلاگ می نویسه و حرفای دلشو اونجا میزاره (که البته قبلاً یه قسمتی هایی از اون و همچنین جوابی که دلم میخواست براش بزارم رو در پست های قبلیم آورده ام)

با تمام دورغ هایی که تا به حال بهم گفته ، نمیدونم واقعا میشه اینها رو باور کرد یا بازم تیریه که داره رها میکنه تا به هدف بخوره و مثل همیشه دلمو با حرفاش بلرزونه که دیگه نتونم خودمو کنترل کنم و بهش زنگ بزنم یا یه روز بی خبر برم ببینمش و دلم مثل همیشه خیلی شیرین براش بریزه.

واقعاً که عجب زندگی مزخرفیه ، کسی که این همه دوسش داری و حاضری جونتو براش بدی و اونم اظهار لطف می کنه و میگه دوست داره ، یکهو ببینی که کس دیگه ای رو انتخاب کرده (یا اینکه ببینی اصلاً از اول یکی دیگه هم وجود داشته ولی تو نمیدونستی) و میخواد با اون زندگی کنه و دلیلشم هیچ وقت نفهمی و بگه ما هیچ کدوممون نمیدونستیم که عاشق می شیم و ماجرامون به اینجا میرسه!

کسی نیست بهش بگه آخه دیوونه تو که دیدی منه بیچاره عاشقت شدم و به قول خودت تا به حال هیچ کسی مثل من تو زندگیت نبوده که تورو فقط واسه خودت بخواد نه برای خصوصیات مادیت پس چرا پشت پا زدی به اون همه عشق خالص و ناب ؟؟؟؟!!!!!!!!!!

یا اینکه بگه از بس بهم دروغ گفته دیگه روش نمیشه منو برای خودش نگه داره؟

با اینکه بارها و بارها بهش حالی کردم و گفتم که اگه به عشق من مطمئن باشی می فهمی که حتی اگه بخوای خود خودت باشی هم من با اون همه بقول خودت عشق و صداقت، بازهم میبخشمت و ذره ای از عشقم به تو کم نمیشه.

ولی اون نخواست.

اون خودش نخواست ...

میگه دوس نداره با زنش زندگی کنه ، نمیدونم پس چرا ادامه میده ؟

میگه ازش متنفره ، نمیدونم پس چرا ادامه میده ؟

میگه آدم بد دهنیه و سر هرچیز کوچکی آبروریزی میکنه . نمیدونم پس چرا ادامه میده ؟

میگه اصلا دوسش نداره و هر روزشونو با دعوا میگذرونن . نمیدونم پس چرا ادامه میده ؟

میگه دنبال فرصته که ازش جدا شه . نمیدونم پس چرا بچه دار میشه !!!

.

.

.

.

واقعاً خیلی روو میخواد که به من میگه، اصلاً من این بچه رو بچه ی خودمو تو میدونم نه اوون !!!!!

میخواست یه دریچه ی جدیدی از امید در روح من باز کنه ، اما خبر نداشت که دیگه دستش روو شده و حناش رنگی نداره

نمیدونم حیا و روو داشتن اینجا مصداق داره یا نه ؟!!!

فقط افسوس میخورم برای دل خودم

دل شکسته خودم.


شنبه ۱۵ نوامبر ۲۰۰۸

عشقم


عشقم نوشته :

وقتی نمی دونی حرفاتو کی می شنوه ( می خونه )

یا
اینکه
اونیکه دلت می خواد
میخونه یا نه و چراغهای رابطه هم تاریکه دلت
به نوشتن نمیره
وقتی هم می خوای بنویسی مجبوری با دلهره
بنویسی

لعنت به ای وبلاگاهای ایرانی که یا جای آه و
ناله هست یا ...


|+| نوشته شده توسط
مجید در بیستم مهر 1387




و من می نویسم:

آره. می بینه، می شنوه، می خونه.
مگه میتونه دنبال نکنه؟
هرچند می خواد چراغ های رابطه برای همیشه
خاموش بمونن ولی یه جایی ، یه موقعی
، بالاخره
و دوباره دلشو می زنه به دریا و می نویسه.
می نویسه از عشقی که داره کم کم میره زیر
خاکسترهای آتش دلش و فقط راز
دردناکش
توسینه ی
خودشه و ترس از بوجود اومدنه تنفر ...
بخاطر همه ی تلخ کامی های زندگیش.

من مقصرم به عاشق شدن و همه چیز رو خیلی پاک
باور کردن .


سه‌شنبه ۴ نوامبر ۲۰۰۸

دلتنگی های آدمی را باد ترانه میخواند

87/8/14

وقتی که آدم قاطی کنه و به قول عشقم احساسات نوستالژیک بر اون غلبه کنه، دیگه به این راحتی ها آروم نمیشه و زمین و زمان باید به دادش برسن تا روزش شب بشه
بعد به نظر می رسه همه چیز دوباره آروم شده ولی این تازه آرامش قبل از طوفانه .

وقتی به همه شب بخیر میگی تا بری بخوابی، حال خرابی که اون روز داشتی دوباره با شدت بیشتری برمیگرده
انگار یه چاقو در برنت فرو کردن و لحظه به لحظه بیشتر فرو می کنن و می بینی که تمام رگ و ریشه ات رو داره می بُره و تا مغزِ استخونت احساسش می کنی.

کل روز با بغض و اشک هایی که در چشمت حلقه می زنه خودتو سرپا نگه داشتی ولی شب که میشه دیگه نمی تونی تحمل کنی و می زنی زیر گریه .
بد تر از همه اینه که کسی نباید بفهمه داری گریه می کنی تا پی گیر نشن
و باید با صدای بسیار بسیار آروم گریه کنی که به حد مرگ سخته ، پس سرتو بکن زیر پتو و شروع کن ...

دیروز نمیدونم چم شده بود، داشتم از دلتنگیش میمردم

همیشه این حس دلتنگی رو دارم و همیشه در ذهنم و در رویاهام هست . خودش میدونه ، قبلاً بهش گفتم که تصویرش مثل یه آیکون در مغز و روحم نقش بسته و می بینمش و حتی وقتی سرم به کاری گرمه اونو به صورت آیکون کوچیکی در گوشه مغزم میبینم و وقتی هم بهش فکر میکنم اون آیکون تمام مغزمو فرا میگیره.

گاهی اوقات اینقدر این احساس دلتنگیم بیشتر میشه که دیگه نمی تونم چلوی بغضمو بگیرم و می ترکه.
گاهی هم دلم میخواد بروم و فقط چند دقیقه بغلش کنم تا بلکه یکم آروم تر شم . ولی بعد فکر می کنم که آخرش چی؟
باید دیگه سعی کنم این جور احساساتم رو درخودم بکشم . البته خیلی وقته این سعیُ دارم میکنم . ولی تا به حال موفق نبودم .
چی بگم ؟ چاره چیه؟
شاید بعداً یه چیزایی رو نوشتم.

دوشنبه ۳ نوامبر ۲۰۰۸

نمی تونم

دورم از تو
اما با تو
لحظه ها رو زنده هستم

بازم از تو
پُرم از تو
واسه تو رویای خستم

خوب دیروز
با تو هر روز
از تو با خدا میخونم

تو خیالت
توی حالت
باز توی کما می مونم



غربت لحظه ی خسته راه خنده هامو بسته

کمر گیتار عشقم زیر بار غم شکسته

شب یلدام ساکت و سرد حسرت شبِ خالی از درد

تا که دق نکرده رویا توروچوون لحظه برگرد

بـــــرگــــــــرد